سایت شهدای نخبه و دانشجو

سعيد علائي

مشخصات شهید

  • نام: سعید
  • نام خانوادگی: علائی
  • نام پدر: محمدعلی
  • تاریخ تولد: یکشنبه, 15 مرداد 1340
  • شماره شناسنامه: 16
  • محل تولد: خوانسار
  • محل شهادت: موسیان
  • تاریخ شهادت: یکشنبه, 30 آبان 1361
  • محل تحصیل: دانشگاه صنعتی خواجه نصیر طوسی
  • رشته تحصیلی: مهندسی مخابرات
  • مقطع تحصیلی: لیسانس
  • شغل: دانشجو

زندگینامه

شهيد سعيد علائي در يک خانواده مذهبي در خوانسار متولدشده بود خانواده پدري و مادري او مذهبي و اهل علم بودند. اولين فرزند خانواده و از محبوبيت خاص برخوردار بود. پدرش معلم و مادرش خانه‌دار بود و ازنظر مادي داراي زندگي متوسط بودند. سعيد در زمان تحصيل با جديت درس می‌خواند و هميشه در کلاس از دانش آموزان ممتاز بود در دوره تحصيلات ابتدائي چندين بار موفق به اخذ جايزه شده و در تابستان سال‌های چهارم و پنجم ابتدائي در کلاس‌های آموزش قرآن شرکت و موفق به اخذ جايزه شد
خاطرات قبل از دانشگاه
تحصيلات ابتدایي و راهنمایی و دبيرستاني را در خوانسار گذراند و هميشه از دانش آموزان ممتاز بود به مطالعه کتب غیردرسی علاقه زياد داشت قبل از انقلاب سعي می‌کرد با تهيه کتب مذهبي بر اطلاعات خود بيفزايد.
از سال 1356 به بعد که مبارزات علني ملت ايران به رهبري امام خميني (ره) علیه طاغوت آغاز شد سعيد با دوستان ديگر با تکثير و پخش اعلامیه‌ها مبارزه با رژيم شاه را آغاز کردند شب‌های سرد زمستان بيشتر در خيابان و نقاط حساس ديگر به نگهباني و کشيک مشغول بود. در تشکيل نمايشگاه جهت آگاهي و ارشاد توده مردم و جمع‌آوری و پخش اعلامیه‌های مذهبي و عکس و پوستر فعاليت زياد داشت و در سال چهارم دبيرستان از طرف ساواک تحت نظر بود و لذا سعي داشت کتاب‌ها و اعلامیه‌هایی را که مورد سوءظن مامورين ساواک بود در خارج از منزل نگاه دارد.
در تظاهرات مورخ 13 محرم در خوانسار و 17 شهريور 1357 در تهران با مامورين دولتي درگيري پيدا کرد اما خداوند او را نگاه داشت تا به اسلام و انقلاب خدمت بيشتري بکند.
 خاطرات مربوط به دوران دانشگاه
در تابستان 1357 در کنکور سراسري دانشگاه شرکت نمود و در رشته مهندسي مخابرات قبول شد و در مهرماه در دانشگاه خواجه‌نصیرالدین طوسي ثبت‌نام و وارد شد. در 22 بهمن 1357 نيز ضمن درگيري با ماموران شاه در تهران بازهم خداوند او را حفظ کرد. وقتي در دانشگاه بود بازهم از خوانسار غافل نبود و با فرستادن پوشه و عکس و دعوت از سخنران و تشکيل جلسات بحث و گفتگو بازهم به مبارزات فرهنگي خود ادامه داد.
فعالیت‌های شهيد در دوران پيروزي انقلاب اسلامي و پس‌ازآن
با شروع انقلاب فرهنگي و تعطيلي دانشگاه با ورودش به جهاد سازندگي خوانسار خدمت صادقانه خود را آغاز نمود کميته فرهنگي جهاد را در خوانسار تشکيل داد و مسئوليت آن را نيز شخصاّ به عهده گرفت و دو سال در شهر و روستا با خدمت به طبقات محروم فعالیت‌های فرهنگي را با کوشش ادامه داد و با رفتن به شهرهاي قم و اصفهان و تهران سعي می‌کرد انواع کتاب‌های مفيد و عکس‌ها و اعلاميه را به همراه بياورد و در معرض ديد مردم شهر و روستا قرار دهد.
به تشکيل نمايشگاه و تأسیس کتابخانه و آوردن سخنران و پخش نوارهاي مذهبي جهت آگاهي مردم علاقه بسيار داشت يک نمونه از آن کتابخانه موجود در روستاي رحمت‌آباد خوانسار است. اکثر شب‌ها را به خاطر کار در روستا يا جهاد به خانه نمی‌رفت وقتي از او سؤال می‌شد چرا به خانه نمی‌روی؟ در جواب می‌گفت می‌خواهم با نبودن من در منزل عادت کنند وابستگی‌ام کمتر باشد. براي جهاد شب و روز، تعطيلي و غير تعطيل فرقي ندارد بايد به مردم محروم بيشتر کمک کرد.
با شروع جنگ تحميلي سعيد نيز مانند دوستان شهيدش خود را در اين جنگ تحميلي سهيم می‌دانست و از همان ابتدا با مسئله جنگ خيلي جدي برخورد کرد.
در اردوي آموزشي یک‌ماهه که از طرف جهاد دو ماه بعد از شروع جنگ تحميلي ترتيب داده‌شده بود شرکت کرد و بلافاصله به جبهه اعزام شد.
مدتي در جبهه خدمت کرد و بعد مراجعت و در کميته فرهنگي فعاليت مجدد خود را ادامه داد و بعد از طريق بسيج اعزام و در حمله طریق‌القدس که منجر به آزادي بستان شد شرکت داشت و در حمله فتح المبين به‌عنوان نيروي جهادگر شرکت داشت.
وقتی‌که براي آخرين بار از جهاد اجازه می‌خواست به جبهه برود به خاطر داشتن نياز به او در محل کار اجازه نمی‌دادند تا سرانجام با اصرار به ستاد پشتيباني جهاد در اصفهان مراجعه و نامه‌ای از جهاد گرفته و به جبهه اعزام شد.
گويا می‌دانست که شهيد می‌شود زيرا موقع خداحافظي بنا به اظهار بسياري از دوستانش و اقوام که از آنان طلب حلاليت می‌کرد. و حتي لحن کلام و آخرين نامه‌هایش بوي شهادت می‌آمد.
وقتی‌که دو نفر از همراهانش در ضد حمله دشمن مجروح شدند آن‌ها را به پشت جبهه تا دزفول و انديمشک انتقال داده بود و بلافاصله به خط مقدم جبهه برمی‌گردد. وقتی‌که دشمن بعثي دست به يک حمله شديد می‌زند. او که در نوار مرزي موسيان در جبهه عین خوش بود بعد از هدف قرار دادن چند تانک دشمن که قصد پيشروي به مواضع خودي را داشتند به‌وسیله تير يا ترکشي که به سرش اصابت کرده بود در تاريخ 1361/8/30 شهيد و به لقاءالله می‌شتابد.

وصیتنامه

بسم‌الله الرحمن الرحيم
«انالله و انا عليه راجعون» ما از خدایيم و بازگشت همه ما به‌سوی اوست
پروردگارا شکر می‌کنم که مرا درراهی قراردادی که رضاي تو در آن است. از تو می‌خواهم که به پدر و مادرم صبر عنايت کني مرگ مرا و بازگشتم را به‌سوی تو که ان‌شاءالله شهادت درراهت باشد تحمل کنند و از تو می‌خواهم به آنان قدرت دهي تا بقيه فرزندانشان را بهتر از من تربيت کنند و آنان را آماده تقديم راهت نمايند. تو را شکر می‌کنم که مرا درزمانی قراردادی که بتوانم درراه دينت و درراه کمک به حکومت اسلامي و کمک به نائب حجتت بر زمين بکنيم و به نداي او لبیک‌گوییم که نداي او نداي توست و فرمان او فرمان توست. خداوندا او را ياري برسان تا بتواند حکومت اسلامي را درکشورهاي اسلامي بر پا کند و راه را براي ظهور حجتت هموار سازد. خداوندا تو را شکر می‌گذارم که دو سال پايان عمرم توانستم درجایی خدمت کنم که اميد بسياري از محرومان ايران به آن است و خدماتش در طول مدت کارکردش نشان‌دهنده عظمت کارش است.
پدرم، مادرم از شما عذر می‌خواهم که نتوانستم آن طوري که بايد و می‌بایست حق فرزندي شمارا ادا کنم. از شما حلاليت می‌طلبم و از شما می‌خواهم که از تمام خويشان و دوستان و آشنايان برايم حلاليت بطلبيد.
امام را فراموش نکنيد و همواره ورد زبانتان دعاي به امام باشد که اميد تمام محرومان و مستضعفان است و در برابر مخالفان او شديداّ بايستيد. در نماز جمعه‌ها مرتب شرکت کنيد که شرکت در نماز از هر کاري بالاتر است و ما هرچه داريم از همين نماز جمعه‌هاست.
برایم لباس سياه نپوشيد و محکم و استوار بايستيد. زياد گريه نکنيد تا دشمنان خدا شاد شوند. به برادرانم در جهاد سازندگي و تمام ارگان‌های ديگر سفارش می‌کنم که همواره خدا را در نظر داشته باشند. لحظه‌ای از ياد خدا غافل نشوند و همواره نظرشان خدا باشد و کوشش کنند که برخوردشان با مردم بيش از این‌که هست اسلامي باشد.
از برادران مسئول در تمام ارگان‌ها می‌خواهم که سعی کنند هموار چند نفر را تا پايان جنگ در جبهه داشته باشند و کمتر از اين دررفتن به جبهه نسبت به برادران سختگيري نمايند. بخصوص جهاد سازندگي که ارگانی است که هم در شهر و روستا مشغول خدمت است و هم در پشت جبهه و هم در خطوط اول.
در پايان از همه حلاليت می‌نمایم و از تمام کساني که ممکن است چيزي و يا پولي به آنان بدهکار باشم می‌خواهم که به پدرم مراجعه و از ايشان دريافت دارند که من ممکن است يادم نباشد که مستقيماّ اسم ببرم و اين زحمت را نيز به پدرم محول می‌کنم بازهم توصيه می‌کنم که خدا را همواره در نظر داشته باشيد. امام و اميد امت و امام حضرت آیت‌الله‌العظمی منتظري را دعا نمایید.
خدايا خدايا تا انقلاب مهدي خميني را نگهدار
والسلام و عليکم و رحمه‌الله و برکاته
 1361/8/15 دهلران
 سعيد علائي
آخرين کلمات شهيد که گفته بود
قسمتي از سخنانش به شرح زير است. همه کارهايتان اسلامي باشد در نماز جمعه‌ها و اجتماعات ديني شرکت کنيد به طبقه محروم و مستضعف بيشتر کمک کنيد به امام بسيار دعا کنيد. جبهه‌ها را تقويت کنيد. ایثارگر باشيد. براي تقويت اسلام و حمايت از قرآن از هیچ‌چیز مضايقه نکنيد.

گالری تصاویر

اسناد

کلیه حقوق نزد موسسه شهدای نخبه محفوظ است
طراحی و پیاده سازی: رامندسرور