سایت شهدای نخبه و دانشجو

محسن ناظر فصيحي

مشخصات شهید

  • نام: محسن
  • نام خانوادگی: ناظرفصیحی
  • نام پدر: علی محمد
  • تاریخ تولد: دوشنبه, 01 آبان 1329
  • شماره شناسنامه: 419
  • محل تولد: خوزستان
  • تاریخ شهادت: چهارشنبه, 26 شهریور 1365
  • محل تحصیل: دانشگاه صنعتی خواجه نصیر طوسی
  • رشته تحصیلی: الکترونیک
  • مقطع تحصیلی: لیسانس
  • شغل: پاسدار

زندگینامه

شهید محسن ناظر فصيحي در سال 1349 براي تحصيل در نيروي دریایی عازم آمريکا شدند و افسري را در آنجا تمام کردند و در سال 1353 با این‌جانب که دخترعموی شهيد بودم ازدواج کردند و ثمره اين ازدواج چهار فرزند پسر بود. به نام‌های: شهاب‌الدین، احسان الله، عبدالله، شمس‌الدین.
در سال 1355 در صنايع الکترونيک در قسمت تحقيق و توسعه مشغول به کار شدند و جزء تکنیسین‌های ارشد آنجا بودند.
در سال 1360 مسئوليت مخابرات سپاه را به ايشان محول کردند و سپس در عقيدتي سياسي صنايع دفاع خدمت کردند که در سال 1363 مجدداّ در سردخانه خودکار تهران که بزرگ‌ترین سردخانه مواد غذائي کشور و در جاده قديم کرج است، مسئوليت سردخانه را عهده‌دار شدند که اين سردخانه به نام شهيد نام‌گذاری شده است.
در سال 1364 چند بار عازم جبهه‌های جنگ شدند که در آنجا دستگاهي درست کرده بودند که آب‌شور را براي رزمنده‌ها تبديل به آب شيرين می‌کرد. سپس ازآنجا طي مأموریتی به پارچين اعزام شدند و در قسمت موشکي انجام‌وظیفه می‌کردند که آخرين پروژه ايشان و همکارانشان، طرح موشک بالستيک بود که ايشان موفق شد و جانش را در اين راه تقديم به انقلاب اسلامي و امت اسلامي ايران کرد.

وصیتنامه

بسم‌الله الرحمن الرحيم
بنام خداوند خالق متعال، خداوند خالق زمين و آسمان‌ها و هر چه در آن است، به نام خداوند خالق حضرت محمد (ص) اين کامل‌ترین پيامبر و نمونه خدا گونه انسان که همه پيامبران مقرب و محبوب خداوند هستند و رسول اکرم محبوب پيامبران و الله است و محبوب مؤمنین است و کامل‌ترین کتاب و اعلاترين عترت را به يادگار گذاشت و سلام به عترت معصوم و محبوب پيامبر اکرم. سلام بر فاطمه که دامان گهر بارش ضامن سعادت مسلمان‌هاست و وجود منورش در افق اعلاء می‌درخشد و سلام بر علي يار پيامبر جانشين پيامبر و يار فاطمه و پدر اختران تابناک آسمان ولايت که ملائک لياقت فيض زيارت وجود مبارکش رادارند؛ و سلام بر حسن بزرگ کوکب علي يار پيامبر و سلام بر حسين خون خدا پسر خون خدا و سلام بر حضرت زین‌العابدین مظهر پايداري و سلام بر زینب خواهر دل‌سوخته حضرت حسين، سلام بر امام باقر اين درياي علم الهي و سلام بر امام صادق مظهر راستي سلام بر امام کاظم اين امام سختی‌کشیده عادل و صبور سلام بر امام رضا اين قريب دوران و سلام بر امام محمدتقی مظهر تقوا و سلام بر امام علي النقي و سلام بر حسن عسکري و سلام بر امام مهدي جان، امام زمان يار مستضعفان، امام غائب، حجت خداوند متعال درروی زمين در همه عصرها و سلام بر نائب برحقش، امام خميني، اين تجلي ايمان به خدا مرد تقوا، رهبر و آقايمان فرزند خلف و شايسته مکتب محمدي و مکتب حسيني علیه‌السلام و سلام براميد امام آیت‌الله‌العظمی منتظري عزيز و سلام بر شهيدان از صدر اسلام تاکنون و سلام بر مجروحين و مصدومين و معلولين انقلاب و سلام بر مستضعفين جهان اسلام و پدرم و مادرم و همسرم و فرزندم شهاب‌الدین و سلام بر احسان الله محبوبم و سلام بر عبدالله جانم و سلام به برادر سربازم و خواهرم و برادرم منصور و سلام بر فاميل مهربانم و سلام بر دوستان و آشنايانم و سلام بر همکاران و سلام بر برادران رزمنده سپاه اسلام و تمامي جبهه‌های نبرد حق عليه باطل:
الا بذکر الله تطمئن القلوب (آگاه باشيد که تنها ياد خدا آرامش‌بخش دل‌هاست)
«الهي وفقنا لما تحب و ترضي»
آري ديگر حرفي باقي نمی‌ماند، هر آنچه رضاي خداوند متعال باشد مطلوب است، بهترين است به من لياقت بده خدايا فقط همان را بخواهم و بطلبم و چشمم و فکرم و نيتم و علمم غیرازآن انجام ندهد و نخواهد آنچه مخالف رضاي تو است.
و از خداوند بزرگ اميد عفو و بخشش دارم که همه‌چیز را نيکو به من داد و من تباهش کردم اي خدا فقط ببخش و از من حساب مخواه.
و عزيزانم، شما هم مرا ببخشيد که ضعيف و زبون بودم و سراپا خطا که اصلاّ عمل خيري به یادم نمی‌آید داشته باشم، اما اميدم به رحمت و لطف خداوند متعال زياد است اين تنها چيزي است که بسيار دارم.
بعد از اميد طولاني و سلامت و عزت و عظمت براي امام بزرگوار و انقلاب اسلامي خواهش دارم مرا دعا کنيد به این امر محتاجم.
فرزندانم فقط در امور ديني و خدائي وارد شوند_ و مراقب اجراي وظايف دینی‌شان باشيد.
همسرم، از شما فقط انتظار دارم براي خدا و درراه خدا، نماز بخواني و خود و بچه‌ها را در همين راه نگهداری _ گوش و چشم و دلت را به امام بسپار _عصباني نشو_ بچه ه را نزن _ که روح من اگر برايت ارزشي دارد در عذاب خواهد بود_ و هر بار که به خاطر خدا و من آن‌ها را نزني دعايت می‌کنم.
همسرم، اگر نتوانستم مهریه‌ات را بپردازم مديونم _ چنانچه حقوقي مقرر شد که بيش از مهریه‌ات بود، حتماّ آن را بردار و باقي حقوق رابین سه پسرمان تقسيم کن _ من آن‌قدر به لطف و رحمت خدا اميد و ایمان‌دارم که می‌دانم و شنیده‌ام که شما از راه تقوا و عبادت خدا سعادت دنيا و آخرت نصيبتان می‌گردد _نترسيد_ نلرزيد دنيا آن‌قدر گذران است که شايد يک ثانيه نزد آن طولاني باشد_ آنچه حساب است آخرت است _ رضايت خداست_همه‌چیز امانت خدا است نزد ما و شما_ آنچه زرنگي واقعي است صداقت است _ آن‌کسی در اين دنيا پيشرفت کرده که براي رضا خدا عمل نموده _ ان‌شاءالله که خدا از سر تقصيرات همگان درگذرد منهم التماس دعا دارم _ اي خدا مرا عفو کن _ مرا ببخش. اي امام زمان مرا شفاعت کن _اي امام زمان می‌دانی که قلب من مملو از عشق ديدارت است اما حسرت _ ولي اگر ان‌شاءالله شهادت نصيبم گردد می‌دانم که چشم ناقابلم به جمال مبارک و منورت روشن می‌گردد_ به لقاء حق هم مارسم _ من مشتاقم و عجله هم دارم اما هر چه خدا بخواهد _ راضی‌ام به رضاي حق و اين آرزو را هم دارم که در زمان ظهور بابرکت امام عصر (عج) بتوانم در رکاب اين امام غلامي باشم حلقه‌به‌گوش _ خاک‌پایش شوم_ سربازش شوم ان‌شاءالله _ و التماسم به تمام مسلمانان و همه آشنايان اين است که چشم و گوش و دلشان را امام و رهبر و نائب امام زمان بسپارند که راه سعادت را بيايند_ اگر قابل بودم از امام هم التماس دعاي خير دارم.

خاطرات

ايشان انساني قابل‌اعتماد و از هر حيث يک عضو باارزش اين مملکت بود. در وجودشان صميميت و انسانيت موج می‌زد. استعداد درخشاني داشتن و به علم و دانش بيش از همه‌چیز علاقه داشت. در زندگي مرتکب خوبی‌های بسيار و زيان اندک می‌شدند. چهره‌ای معصوم و صداي دل‌نشینی داشتند. در شيراز که زندگي می‌کردیم اکثر صبح‌ها ايشان اذان صبح را در مسجد شهيد دستغيب می‌خواندند.
داراي قدرت‌های فوق‌العاده‌ای بودند، چون درونش چيزي بهتر از آنکه به ظاهرش نشان می‌داد وجود داشت. ايشان آن‌قدر مهربان و صبور بود که باآن‌همه مسئوليتي که در اداره وزندگی داشتند خم به ابرو نمی‌آورد و هميشه شکرگزار بود و هیچ‌کس از مشکلات او خبر نداشت حتي غم‌هایش هم خصوصي بودند. هرگز مرتکب عمل غیرعادلانه‌ای نمی‌شد. هدفش سعادت واقعي و آرامش بود که ايشان به هدفش که همان سعادت واقعي بود رسيد و مرا با يک غم تنها گذاشت و مسئوليت 4 فرزند پسر به دوش اين حقير افتاد.
بعد از شهادت محسن مشکلات زيادي را تحمل کردم که جاي بحثي ندارد. مسئوليت بچه‌ها، صفا و صميميت و ارزش خاصي برايم داشت. در تمام لحظه‌های زندگي يار و غمخوار آن‌ها بودم. بازندگی و مشکلات راحت‌تر از بقيه کنار می‌آمدم، هرچند که ظاهر قضيه اين را نشان نمی‌داد. تمام برویم را متمرکز کردم که بچه‌ها را بزرگ کنم و اکنون به خود افتخار می‌کنم که بخشي از عمرم و جوانی‌ام و نشاطم را صرف فرزندان آن شهيد کردم.
او بهار جاودان ما بود. هرگز فراموش نمی‌کنم روزي که در شيراز زندگي می‌کردیم يکي از همکاران شهيد محسن آمد و يادداشتي را به من داد که شهيد فصيحي در آن نوشته بود که همسرم:
من عازم جبهه هستم از بچه‌ها مراقبت کن و من نذر کرده‌ام که سه ماه در جبهه باشم و از این‌که نتوانستم با تو همسرم خداحافظي کنم معذرت می‌خواهم. بعد از خواندن اين يادداشت، فرداي آن روز به‌اتفاق فرزندان خردسالم رفتم پایانه و عازم جبهه شدم. داخل اتوبوس همه سرباز و رزمنده بودند، فقط من تنها زن شجاعي بودم که عازم جبهه می‌شدم.
بالاخره به اهواز رسیدیم و بعد از يک هفته شهيد فصيحي را پيدا کرديم. ايشان از خط مقدم آمده بودند. لشکر هم‌رزمان ايشان گفته بودند آقاي فصيحي تو کجائي؟ يک لشکر آمده دنبال تو.
که ايشان با تعجب گفته بودند: چه کسي آمده؟
گفته بودند: همسرت و بچه‌هایت؛ که ايشان آمدند پایانه و به من گفتند: اگر می‌خواهی تو هم در اين ثواب شرکت کني، با بچه‌ها برو و من نذرم را که ادا کردم برمی‌گردم. اين هم خاطره‌ای از سال 1364 حمله خيبر بود که برايتان گفتم.
هم‌اکنون 16 بهار بدون او سپری‌شده. هنوز وجود و چهره بزرگوارش را احساس می‌کنم و آن نگاه آخرش را که موقع خداحافظي مرا به صبر و آرامش دعوت می‌کرد.
شهيد محسن گل کم‌دوامی بود. آن‌قدر خاطره از شهيد به ياد دارم که اگر خواسته باشم بازگو کنم، از وقت و حوصله شما عزيزان خارج است.
فقط از شما عزيزان می‌خواهم براي کساني که اندوهي عميق در دل دارند دعا کنيد.
 با احترام:
همسر شهيد بزرگوار محسن ناظر فصيحي

گالری تصاویر

اسناد

کلیه حقوق نزد موسسه شهدای نخبه محفوظ است
طراحی و پیاده سازی: رامندسرور