سایت شهدای نخبه و دانشجو

سيد مصطفي حبيب پور

مشخصات شهید

  • نام: سیدمصطفی
  • نام خانوادگی: حبیب پور
  • نام پدر: محمدعلی
  • تاریخ تولد: شنبه, 10 بهمن 1343
  • شماره شناسنامه: 670
  • محل تولد: دزفول
  • محل شهادت: غرب نوسود
  • تاریخ شهادت: سه شنبه, 25 اسفند 1366
  • محل تحصیل: دانشگاه صنعتی خواجه نصیر طوسی
  • رشته تحصیلی: آب شناسی
  • مقطع تحصیلی: لیسانس
  • شغل: دانشجو

زندگینامه

شهيد سيد مصطفي حبيب پور از فرزندان امام موسي بن جعفر (ع) که دردهم دی‌ماه 1343 در شهر دارالمؤمنین يعني دزفول، متولد و در بقعه مبارکه امامزاده رودند که نزد اهالي مؤمن و متقي آن شهرستان، مورداحترام ويژه بود و هست پرورش يافت. از سال‌های کودکي، نبوغ ویژه‌ای داشت به‌گونه‌ای که معلمين او، آینده‌ای درخشان را برايش پیش‌بینی می‌کردند و در کنار آن در مسجد محله، همراه با دوستان هم‌سن خويش، حضور می‌یافت و به مسجد و صفوف نماز جماعت، رونق خاصي می‌داد. نوجوان بود که به کارهاي هنري رو آورد و در مدرسه با اجراي تئاتر، هنر خود را عرضه کرد و مورد تشويق قرار گرفت. با آغاز خيزش مردم انقلابي ايران علیه رژيم ستمکار پهلوي، سيد مرتضي که نوجواني پرشور بود به صفوف مردم انقلابي پيوست. روزها در راهپیمایی‌ها شرکت می‌کرد و شب‌ها تا پاسي از شب گذشته در مجالس سخنراني و شعارنویسی عليه رژيم مشغول بود... او که به همراه چند تن از دوستان خود، گروهي از نوجوانان را جمع کرده بود و در خیابان‌های اصلي راهپیمایی می‌کردند. درهمان ايام بود که در برپائي جلسات قرآني و مجالس مذهبي همت گماشت و حضور خود در حسينيه امام (شهيد علم الهدی _ فعلي) را گسترده‌تر کرد به‌گونه‌ای که حضور پرشور او به آن حسينيه، قدرت ديگري می‌بخشد و او در کنار شهداي عزيز همچون سيد عنایت‌الله علم الهدي، صفر صفري، احمد لياقتي راد، بهمن و حاجی علی پوردیان به اقدامات انقلابي خود تداوم می‌بخشد. پس از پيروزي نهضت اسلامي مردم ايران، در بهمن 1357 با تشکيل گروه‌های هنري سرود و تئاتر، هنر خود را به نمايش گذاشت و توانست در کنار شهداي هنرمندي ازجمله شهيد محمدعلی بهروزي زاده نمايش بسياري با مضامين ديني و انقلابي را در مساجد و حسینیه‌ها اجرا کند از آن جمله به نمايش قیس بن مسهر، نقاب‌داران و بعدها با ياري شهيداني ازجمله سيد همت الله فرجي الهي و سيد مرتضي سيد لارجبی نمایش‌های مسلم بن عقيل، عبدالله عفيف، ميثم تمار و تعزيه باشکوه شام غريبان را هرساله در بهشت شام غريبان سيد و سالار شهيدان حضرت حسين بن علي (ع) را به نمايش درآورد.
شهيد سيد مصطفي حبيب پور که دانشجوي رشته عمران آب دانشگاه خواجه‌نصیرالدین طوسي بود، نتوانست در دانشگاه قرار بگيرد. او که از آغاز جنگ تحميلي رژيم بعث عراق، در بسيج محل فعاليت کرد و در آذرماه سال 1360 و در عمليات طریق‌القدس به جبهه‌ها شتافت و از آن به بعد عاشق و شيفته حضور در سرزمين عشق و عرفان يعني جبهه گرديد با شرکت در گردان تخريب بارها تا چند قدمي شهادت پيش رفت. او از دانشگاه به جبهه می‌آمد و تکليف خود را که دفاع از انقلاب اسلامي بود، ادا می‌کرد؛ اما شهادت و پرواز خونين يارانش ازجمله شهيدان پرويز حاجي وندزاده، مهدي حمبلي زاده، علي کشتکار، سيد همت الله فرج الهي و ده‌ها تن از دوستان صميمي و برادران ديني او، شوق شهادت را در دل او بيشتر کرد. او پس از عمليات والفجر 8 خويش را تنها می‌دید و دریکی از دست‌نوشته‌هایش نوشته است: دلم می‌خواهد ديگر نمانم بنالم و بخوانم سرود خوش رفتن را؛ و بر مرکب سرخ شهادت تا منزلگه دوست برانم او که به واحد اطلاعات و عمليات لشکر 7 ولی‌عصر (عج) رفت، بارها مجروح گرديد؛ اما از جبهه خارج نشد و کوهه‌ای پربرف و سر به فلک کشيده غرب و بیابان‌های سوزان جنوب، يادگارهاي فراواني از شجاعت و دلاوري او در ذهن دارند.
او که خود را خادم خانواده‌های شهدا می‌دانست، از جبهه که بازمی‌گشت یک‌راست به زيارت مزارهاي مطهر شهدا و سپس به ديدار پدران و مادران عزيز شهدا می‌شتافت و از آن‌ها درخواست می‌کرد که دعا کنند تا او هم به شهادت برسد. آن شهيد بزرگوار یک‌بار نيز به همراه جمعي از رزمندگان اسلام به ديدار پير و مراد خود يعني حضرت امام خميني (ره) نائل گرديد و همواره از آن ديدار، به‌عنوان بهترين توفيق ياد می‌کرد.
او که اهل تهجد و شب‌زنده‌داری _ چه در جبهه و چه در شهر _ بود، در نمازهاي شب خود از خدا شهادت را می‌طلبید و با گريه و التماس از او می‌خواست که هر چه زودتر به ياران شهيدش بپيوندد.
او به‌راستی شيفته و واله سيدالشهدا بود و از کودکي در هیئت‌های زنجیرزنی و سینه‌زنی شرکت می‌کرد و با برپائي تکيه به سوگواري می‌پرداخت که اين عشق و ارادت را تا شهادت با خود داشت که تعزيه و نمایش‌های عاشورايي، يادگارهايي از آن شور حسيني بود.
آن شهيد اسلام که فرماندهي دسته‌ای از نيروهاي اطلاعات و عمليات لشکر 7 ولی‌عصر (عج)
را به عهده داشت، همواره پیش‌قدم نيروهاي شناسايي بود و خودش سخت‌ترین مأموریت‌ها را، انجام می‌داد و بدون لحظه‌ای ترس و هراس، از موانع مختلف و خطرناک دشمن بعثي عبور می‌کرد و پس از ساعت‌ها شناسايي _چه در کوه‌های غرب و چه در اروندرود و جزيره مجنون، بازمی‌گشت و با اخلاص و تواضع، اطلاعات خود را به فرماندهان نظامي، جهت برنامه‌ریزی عمليات می‌داد.

وصیتنامه

بسم‌الله الرحمن الرحيم
حضرت علي (ع) التوبه ندم بالقلب و استغفار باالسان و ترک بالجوارح و اضمار الا يعود.
به نام آنکه عرفه را وسيله تقرب قرارداد.
 بر امام حسين علیه‌السلام در روز عرفه چه گذشت؟ او خداوند را با چشمان پر آب، قلبي پر از عشق و دلي خون خواند، قلب خون بود از مصائب، ولي راضي بود بر رضاي او، اي که خاک بر سران کساني می‌باید می‌شد که کربلا را بر حج ترجيح ندادند، وقتي انسان بايد به جهاد برود و اسلام درخطر باشد در حال عبادت یا در حال شراب هیچ‌کدام باهم فرقي ندارد.
اي به فداي دل‌خونت يا حسين (ع)، اي به قربان اشک‌هایت يا اباعبدالله الحسين، اي بميرم براي کودکان تشنه‌ات، اي خدا به‌حق اباعبدالله الحسين علیه‌السلام ما را از ياران آن حضرت قرار ده، مرا ببخش، ما را عاقبت‌به‌خیر بگردان و شهيدمان بميران.
 الهي آمين
بسم‌الله الرحمن الرحيم
لن تنالوا البر حتي تنفقوا مما تحسبون
هرگز به نيکي نمی‌رسید تا از بهترين چيزهايتان انفاق نکنيد «قرآن کريم»
برادران و خواهران شمارا وصيت می‌کنم که اگر شده حتي يک ساعت هم آزادفکر کنيد و فراورده‌های انقلاب را بررسي کنيد تا بفهميد که اسلام زنده‌تر شده يا نه، عزيزان شمارا سفارش می‌کنم که قدر اين بسیجی‌های مخلص را بدانيد چون من خودم مدت‌های زيادي با آن‌ها بوده‌ام و اشخاصي را در آن‌ها يافتم که شايد در صدر اسلام هم نمونه‌شان خيلي کم است. اصلاً مگر می‌شود که شخصي از جان خود براي اسلام عزيز بگذرد ولي خالص نباشد.
اي کساني که تا حالا اين مظلومان بسيج را نشناخته‌اید سعي کنيد با عدالت به اين برادران نظر کنيد چون آن‌وقت است که خواهيد فهميد چقدر با اين سن کمشان خود را براي خدا ساخته‌اند. اي پد رو مادرها، مقداري با اين فرزندان مسجد خالصانه صحبت کنيد تا بفهميد که چه گوهرهاي گران‌بهایی نزدتان وجود دارد که تا حالا قدر آن‌ها را ندانسته‌اید (الهي به فداي سجده‌های ابوذر وار اين بسیجی‌ها)
اي برادراني که تا حالا به جبهه نیامده‌اید حتماً خود را در جبهه اگر شده براي چند روز آماده و حاضر کنيد تا دريابيد که در چه زماني قرارگرفته‌اید و از چه نعمت بزرگي بی‌نصیب بوده‌اید.
جبهه، معبد عاشقان حسين (ع). جبهه، دانشگاه دانشجويان لقاءالله، جبهه، مکان جهاد اکبر و اصغر، جبهه، منزل جويندگان طريق شهادت و جبهه، منزلگاه شيفتگان خدمت به اسلام است.
اي کسيکه اکنون اين قسمت را می‌شنوی گوش جان بسپار، درنگ مکن چون‌که می‌خواهم بگويم پيرو واقعي امام باش پيروي و ولايتش را بر خود واجب کن و با مال و جان و همه‌چیز به خاطر خدا از امام عزيز دفاع کن.
می‌خواهم بگويم خیلی‌ها به خدا رسيدند و ما عاقبت مانديم خیلی‌ها براي او سوختند و ما در نعمت‌های خدا غرق بوديم و اصلاً هدف از آمدن و رفتن را نمی‌دانستیم. ان‌شاءالله خداوند ما را ببخشد و پرده بر گناهانمان بکشد چه گناهاني که از روي ناداني و چه گناهاني که از روي سرکشي بود.
اي کساني که در مساجد حاضر نمی‌شوید هر طوري که شده لااقل در نمازها حاضر شويد، اگر براي انقلاب و اسلام دلتان نمی‌سوزد حداقل براي خودتان در فرداي قيامت تو شه اي فراهم کنيد. برويد و بخوانيد تا بدانيد که نماز جماعت چقدر ثواب و اجر دارد_ عزيزان شمارا به خدا اين مساجد را خالي نکنيد مساجد انسان را از گناه و خطا دور می‌سازد نماز اول وقت را از دست مدهيد. تقوی را سرلوحه گفتار و کردار قرار دهيد.
برادران و خواهران فرزندانتان را مواظب باشيد آن‌ها را مکتبي پرورش دهيد از کودکي بر طبق موازين اسلامي آن‌ها را بزرگ کنيد اين را بدانيد اگر صالح و صالحه شدند بعد از مرگتان نيز ثواب و حسنه بر شما نوشته می‌شود و اگر هم خدای‌نخواسته چنين نشدند براي شما در فرداي قيامت ايجاد اشکال می‌کنند. از همان اوایل زندگی‌شان آن‌ها را با مساجد و نماز و ائمه معصومين آشناسازید و آنان را روانه مساجد کنيد. اقوام و اهل فاميل از شما تقاضا دارم که اگر خطا و اشتباهي از من دیده‌اید مرا ببخشيد و من هم از شما می‌خواهم که پيرو امام باشيد و از اسلام و روحانيت پشتيباني کنيد و قدر انقلاب را بدانيد.
خطاب به مسئولين و مساجد و برادران جلسات قرائت قرآن؛
برادران سعي کنيد هر چه بيشتر برادران ديگري را که در جلسات نيستند به مساجد بياوريد و همه باهم از قرآن رهنمود بگيريد هر طور شده جلسات را حفظ کنيد حساب‌شده و با برنامه کارکنید تا برادران را به خاطر خدا جذب کنيد.
و به خانواده‌ام بايد عرض کنم که از شما تقاضاي عفو و بخشش دارم به خاطر زحمات و رنج‌هایی که به شما داده‌ام و جدا آرزوي بخشش از شمارا می‌نمایم چون خود بهتر می‌دانم که فرزند خوبي برايتان نبوده‌ام ولي از شما پدر و مادر مخصوصاً تقاضا دارم که براي آمرزش گناهانم دعا کنيد که به دعاي شما اميدها دارم و اين را از خدا طلب کنيد که خداوند مرا در صف شهداي راهش قرار دهد. ولي اين را به شما بگويم همچنان برادران ديگر، راهم را خودم انتخاب کرده‌ام و براي ياري دين و لبيک به نداي روح خدا به جبهه رفته‌ام و اين را با دليل و برهان انتخاب کرده‌ام و اميدوارم که شما نيز بر اين راه باقي بمانيد تا ان‌شاءالله ما را در جوار خودش صاحب ديدار شما گرداند.
خطاب به نسل جوان:
اي برادر تو بايد وارث اين دين عزيز يعني اسلام باشي. سعي کن در جواني پاک باشي. بيا و يوسف (ع) را براي خود الگو قرار بده، مگر يادمان رفته که در زمان طاغوت چه بدبختی‌ها بر سر نسل جوان آمد. اگر شما عزيزان هم در حفظ اين مکتب کوتاهي کنيد شايد ديگر ياور و نجات‌دهنده‌ای برايتان نباشد چون حجت بر همه تمام است و هيچ بهانه‌ای را ياراي رد اين وظيفه نيست که بهانه در امر ياري اسلام از بهاي انسان می‌کاهد.
و ديگر سخني ندارم چون وقت کم است نمی‌توانم نوشته‌ها را جمع‌آوری کنم ولي این‌همه توصيه است از بنده‌ای که مدتي در اين دنيا زندگي کرد و رفت پذيرا باشيد و از همه شما تقاضاي طلب آمرزش براي گناهانم و روسفیدی در برابر خدا را تقاضا دارم اگر اميدي بود ما هم به ياري مي آبیم.
 والسلام علي من اتبع الهدي
 سيد مصطفي حبيب پور
 1/10/65 ساعت 5/5 غروب

دست نوشته

بسمه‌ای تعالي
خيلي دلم می‌خواهد چيزي بنويسم ولي از بس دلم گرفته است نمی‌توانم بنويسم، انگار چيزي روي قلم نشسته و سنگيني قلم را بسيار افزايش داده است. چند لحظه می‌خواهم آه بکشم از بی‌وفائی دنيا، راستي که عجب موجود بی‌وفائی است اين عروس پیره‌زن روباه‌صفت!؟
 دلم می‌خواهد ديگر نمانم بنالم و بخوانم سرود خوش رفتن را. سوار بر مرکب سرخ شهادت، تا منزلگه دوست برانم. دلم گرفته سنگين است و ثقيل، دلم گرفته ديگر هیچ‌چیز در نظرم جلوه و زیبایی ندارد. دارم می‌فهمم که چقدر دنيا بی‌وفاست.
می‌خواهم بنالم، خون ببارم، اشک‌ها سرازير کنم ولي به علت سنگيني گناه توان ناليدن و گريه کردن نیست معصيت پشتمان را خميده، مصيبت گناه بارمان را پربارتر کرده، جوابي براي او نيست که چرا به خود نيامديم و آماده رفتن به لقاء او نشديم دلم گرفته هيچ دوست ندارم باکسی سخن بگويم، آخر وقتي انسان می‌فهمد چيزي براي خدا ندارد اصلاً دوست ندارد باکسی سخن بگويد. چون احساس می‌کند ديگر اين سخنان کارساز نيستند، دلم گرفته است می‌خواهم سکوت بکنم و بر حال خود بنالم، خون ببارم و می‌خواهم سرود سرخ رفتن را بخوانم.
 12/3/65 23 رمضان



شعري از شهيد
اي برادر خيز وقت ياري رهبر بود                    رهبر از ابناي مولا ساقي کوثر بود
جبهه‌ها رنگين شد از خون عزيزان شهيد         عاشقان را عشق مولایم حسين برسر بود
خواهي ار گردي ز اصحاب يمين روز جزا           راه آن حاضر شدن در جبهه و سنگر بود
بر لبان ثبت لنا اقدامنا جاري بکن                   تا که مهدي آيد و او به تو سرور بود
ار که خواهي دولت ديدار يار اين را شنو          گو تو ذکر يارب و يا رب که او ياور بود
تا که خيبر گشت آغاز سرزپا نشناخنم           چون‌که دانستم همي آغازگر حيدر بود
اي خوش آن‌وقتی که سر گردد جدا از پيکرم     رأس اندر خاک خون، خونين تن پيکر بود
ما همه بايد به لب‌ها جاري اين مطلب کنيم      پيرو روح خدائيم تا که جان در بر بود
اي شهيد کربلا اشفع لنا مولا حسين             بين که قلب ما براي ديدنت پرپر بود
اي خدا روح خدا را بهر ما حافظ تو باش           اليقين او ناجي ما وارث صفدر بود


شهدا ویاران شهدا در کلام شهيد:
شهدا، پرندگان کوي يارند، درراه او گذشته از ثارند، پرچم‌داران سرخ پيکارند. اسوه‌های عشق و ايثارند.
شهدا بازکنندگان درهاي بهشتند، آن‌ها ايمان را با خون سرشتند بر روزگار خطي از خون سرشتند، بر لبان سرود ارجعي را سرودند و شايسته سلام و درودند.
شهدا، حافظ‌اند دين خدا را، رفتند راه خون خدا را، ياري کردند روح خدا را، نشان دادند راه صبر و رضا را و پرنور کردند راه سرخ کربلاي حسين را.
شهدا، درراه دين کوشيدند بر روي لبان سبزشان لباسي از خون پوشيدند درراه حسين در خويش جوشيدند، بر دشت سرخمان سرخ‌تر روییدند.
شهدا پيمان با حسين بستند، سبز رفتند و سبز و سرخ برگشتند، آن‌ها بر مرکبي از نور نشستند و از دنيا شادان و خندان رستند.
ياران شهدا، پيمان با حسين بر دوشند، صلاح تقوي را همچون جوشن بر تن می‌پوشند، هميشه چون شهيدان در جوش و خروشند، بر اهل ايمان همچون سروش‌اند.
ياران شهدا برپاکنندگان سرخ قریب‌اند، چشم به را نصر عزيزند، عاقبت کربلا را نصیب‌اند، در انتظار فوز عظیم‌اند.

اسناد



کلیه حقوق نزد موسسه شهدای نخبه محفوظ است
طراحی و پیاده سازی: رامندسرور