سایت شهدای نخبه و دانشجو

محمدرضا زمردیان

مشخصات شهید

  • نام: محمدرضا
  • نام خانوادگی: زمردیان
  • نام پدر: عبده
  • تاریخ تولد: پنج شنبه, 02 بهمن 1337
  • محل تولد: دزفول
  • محل شهادت: عملیات فتح المبین
  • تاریخ شهادت: جمعه, 06 فروردين 1361
  • محل تحصیل: دانشگاه شهید چمران اهواز
  • رشته تحصیلی: ریاضیات محض
  • مقطع تحصیلی: لیسانس
  • شغل: دانشجو

زندگینامه

شهید محمدرضا زمردیان انسانی والا که گوهر وجود خویش را تقدیم خدای متعال کردند در سال 1337 در شهر قهرمان‌پرور دزفول در خانواده‌ای مذهبی و متوسط پا به عرصه حیات گذاشت. وی از دوران کودکی در رنج و مشقات زیادی به سر برده و روح بزرگ وی با مشکلات زیادی دست‌وپنجه نرم کرده بود. در سن 6 سالگی وارد دبستان شد و در آنجا باهوش و استعداد زیادی که از خودش نشان داده بود به‌عنوان شاگرد ممتاز دبستان شناخته‌شده، در محیط دبستان وی را به‌عنوان فردی آرام و متواضع و متین که از ارزش‌های اخلاقی لازم در مراجعه با مشکلات برخوردار بود می‌شناختند.
در سن 12 سالگی پس از اتمام دوره‌های مقدماتی تحصیل به دوره دبیرستان وارد شد. در این دوره تحصیل همچون دوره‌های قبل، از فسادهایی که محیط خفقان گرفته آن روز را فراگرفته بود بیزار بود. محمدرضا از مطالعه کتب مذهبی آنی غفلت نداشت و در اوقات بیکاری نیز در مغازه به کمک پدر و برادرش می‌شتافت. وی بعد از اتمام دوره دبیرستان در رشته ریاضی موفق به اخذ دیپلم گردید و در همان سال در رشته علوم ریاضی وارد دانشگاه شهید چمران اهواز (جندی‌شاپور سابق) شد و در طی 2 سال تحصیل در دانشگاه همواره در جلسات انجمن اسلامی دانشگاه مشغول فعالیت‌های سیاسی اجتماعی مذهبی بود و در این فاصله علاقه شدیدی به مطالعه کتب مذهبی، فلسفی و علمی در سطح عالی پیداکرده بود. دوران دانشجویی محمدرضا مواجه می‌شود با انقلاب عظیم اسلامی به رهبری امام امت، خمینی بت‌شکن و او که عمری پنهانی به مبارزه علیه رژیم ادامه داده بود در این موقعیت حساس نیز برای آشکار کردن مبارزه از اهواز به دزفول آمده و در تظاهرات مردم علیه رژیم ظلم و جور فعالانه شرکت می‌کند ضمناً در همین زمان از موقعیت نهایت استفاده را کرده و با کمک سایر برادران در منزل یکی از آن‌ها جلسه قرائت قرآن تشکیل می‌دهد. با تعطیلی دانشگاه و شروع جنگ تحمیلی از طرف آمریکا و عمالش علیه جمهوری اسلامی محمدرضا نیز همچون هزاران جوان مشتاق وارد بسیج مسجد پاسداران می‌گردد؛ و ازآنجا چندین بار به جبهه حق علیه باطل اعزام گشت تا اینکه تصمیم گرفت به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی دزفول درآید وی پس از طی امتحانات ورودی به جمع برادران پاسدار پیوست و ایمان در قلب، سلاح در یک دست و قرآن در دست دیگر راهی جبهه‌های جنگ شد و مدت چندین ماه به‌طور مدام در جبه‌های عنکوش و جبهه شهدا (صالح مشطط) مشغول فعالیت علیه صدامیان کافر بود و به‌هیچ‌عنوان حاضر به مراجعت به منزل نبود تا اینکه در 5 مهرماه همراه با شهید عنبرسر که برای شناسایی منطقه رفته بودند در اثر اصابت ترکش توپ مزدوران بعثی برادر عنبرسر به‌افتخار شهادت نائل می‌گردد و محمدرضا از ناحیه کمر، پا، دست و چشم‌چپ ترکش می‌خورد. وی پس از اعزام به تهران جهت مداوا و معالجه در آنجا چشم‌چپش را فدای اسلام و قرآن می‌کند. در بیمارستان مصطفی خمینی در تهران هنگامی‌که خبر شکستن حصر آبادان را از رادیو می‌شنود در شب پیروزی همزمان با سایر امت حزب ا. درحالی‌که پزشک به او توصیه کرده بود که از جای خود حرکت نکند از تخت بیمارستان بلند شده و با شور و شوق خاصی شروع به تکبیر گفتن می‌کند که پزشکان حاضر در محل از این عمل در شگفت می‌مانند و نیز در ملاقات برادرش تنها چیزی که در بیمارستان از ایشان تقاضا می‌کند عکس امام و قرآن مجید است و چون بهبودی حاصل می‌کند دوباره درحالی‌که برادران سپاه اصرار می‌کنند که در دفتر سپاه مشغول کار شود و در امر فرهنگی به فعالیت بپردازد، وی قبول نکرده و بار دیگر راهی جبهه، آن‌هم جبهه شهدا (به علت به شهادت رسیدن بسیاری از هم‌رزمانش در این جبهه به سنگرهای خونین این جبهه عشق فراوانی داشت.) می‌شود و سرانجام پس از سپری شدن دوران‌های صبر و انتظار طاقت‌فرسا، عملیات بزرگ فتح المبین شروع می‌شود محمدرضا در این عملیات به‌عنوان بی‌سیم‌چی به خط مقدم اعزام می‌شود. در مرحله دوم عملیات ظفرمند فتح المبین به برادران در خط مقدم ملحق می‌شود؛ و در حال پاسداری از مواضع آزادشده توسط سپاه اسلام گلوله صدامیان به سنگر وی برخورد می‌کند و به مقام شهادت که میثاق و میعادگاه دیرینه شهیدان دلباخته اسلام و قران می‌باشد نائل می‌گردد و به کاروان شهدای کربلا می‌پیوندد.

کلیه حقوق نزد موسسه شهدای نخبه محفوظ است
طراحی و پیاده سازی: رامندسرور