سایت شهدای نخبه و دانشجو

فرهاد سربندی

مشخصات شهید

  • نام: فرهاد
  • نام خانوادگی: سربندی
  • نام پدر: محمدحسین
  • تاریخ تولد: دوشنبه, 02 بهمن 1334
  • شماره شناسنامه: 3876
  • محل تولد: آبادان
  • محل شهادت: فیاضیه آبادان
  • تاریخ شهادت: یکشنبه, 25 آبان 1359
  • محل تحصیل: دانشگاه شهید چمران اهواز
  • رشته تحصیلی: روانشناسی
  • مقطع تحصیلی: لیسانس
  • شغل: دانشجو

زندگینامه

شهيد سربندي در سال 1334 در آبادان متولد گرديد. از همان اوایل زندگي خصوصيات بارزي در چهره‌اش نمايان بود. بردباري و صبر و استقامتش در حل مشكلات و مسائل خيلي به چشم می‌خورد. كمتر حرف می‌زد و بيشتر تعقل می‌کرد. همتي در برطرف كردن مشكلات دوستانش داشت. با همه صميمي بود، خونگرم. مهربان و اعتمادبه‌نفس داشت و هميشه شاداب بود و به‌ندرت ناراحتي در چهره او نمايان می‌شد این‌گونه رفتار و كردارش در دوستانش تأثير بسزايي داشت خيلي بااستعداد و باهوش بود از مطالعه كردن خسته نمی‌شد و با دقت كتاب می‌خواند و به‌نقد و بررسي آن‌ها می‌پرداخت علاقه زيادي به عرفان داشت و مثنوي مولوي را تفسير می‌کرد. در ميان خانواده‌اش نقش سازنده‌ای داشت. او عاشق امام و راه امام بود به همين منظور وارد سپاه شد تا رسالت عظيمش را انجام دهد. شهيد قبل از انقلاب فعاليتش در دانشگاه و ميان مردم بود. ساختن کوک تل مولوتف و نارنجك دستي را به مردم ياد می‌داد. حفاظت شهر را به عهده داشت. در دانشگاه بحث‌های زيادي با گروهک‌های ماركسيستي می‌کرد و مردم را درراه مقابله با آن‌ها آگاه می‌کرد. بعد از انقلاب در انجمن اسلامي دانشگاه نقش بسزايي داشت و مقالات مختلفي را می‌نوشت و با ديگر برادران همكاري نزديك داشت او قبل از انقلاب فرهنگي پي به فاجعه عظيم دانشگاه برده بود و معتقد بود كه دانشگاه با نظام غربی‌اش نمی‌تواند در خط امام و ولایت‌فقیه باشد و بدین‌سان از مردم جدا خواهد بود و می‌گفت انقلاب فرهنگي بايد زودتر انجام می‌گرفت. بعد از تعطيلي دانشگاه و جنگ تحميلي داوطلبانه به جبهه عازم شد. مدت زيادي در جبهه نبود همان اوايل به درجه رفيع شهادت نائل آمد و به مدت يك ماه در سوسنگرد و بستان و پل ذهاب و جاده حميديه به سوسنگرد بود. او روح عظيمي داشت در اواخر عمرش ارتباط عجيبي باخدا پیداکرده بود و عشق به خدا و شهادت در خطوط چهره‌اش مشخص بود و از علايق دنيوي بريده بود و باعلاقه شديد به خانواده در طي جنگ اصلاً به ديدار خانواده‌اش نرفت. او جهاد حق عليه باطل را وظيفه واجب می‌دانست و معتقد بود در جبهه است كه انسان با واقعیت‌ها روبرو می‌شود. او تسليم خدا شد و به اين خاطر قدم به ميدان شهادت نهاد. بعد از مدتي به آبادان اعزام شد و در جبهه فياضيه بود. يك روز قبل از شهادتش تركش خمپاره به قسمتي از تفنگش اصابت كرد و او به فال نيك گرفت و روز بعد بيست و پنجم آبان ماه سال 59 براثر توپ بعثيان به درجه رفيع شهادت رسيد و به آرزوي خودش.

خاطرات

فال نیک
بعد از تعطیلی دانشگاه و آغاز جنگ، داوطلبانه لباس بسیجی به تن کرد و به جبهه‌های نبرد اعزام شد. روح بزرگی داشت و در اواخر عمرش، ارتباط عجیب باخدا پیداکرده بود، در مدتی که در جبهه بود، حتی برای یک روز به مرخصی نرفت، روزی در جبهه فیاضیه ترکشی به قسمتی از تفنگش اصابت کرد، آن را به فال نیک گرفت و گفت: ((مثل‌اینکه کم‌کم رفتنی شدیم)). فردای آن روز به شهیدان کربلای ایران پیوست. او دانشجوی شهید ((فرهاد سربندی بود.))
برگرفته از کتاب سوره‌های ایثار

وصیت نامه

به نام حق
وصیت‌نامه پاسدار شهيد فرهاد سربندي
انالله و انا اليه راجعون
و لا تحسبون الذين قتلو في سبيل الله امواتا بل احيا عند ربهم يرزقون
گمان مبريد آن‌ها كه درراه خدا كشته می‌شوند مرده‌اند بلكه زنده‌اند و نزد پروردگارشان روزی‌دارند.
اين نوشته به‌منزله وصیت‌نامه من می‌باشد. به دست هر كه افتاد تمنا دارم آن را به خانواده‌ام تحويل دهند. اول مادر مهربانم، با سلام گرم و فراوان و تشكر بی‌نهایت از زحماتي كه برايم کشیده‌اید خواستار آنم كه در سوگم گريان نشوي، من ميدانم كه تو خيلي حساسي اما يادت باشد كه من راه حسين بن علي را انتخاب کرده‌ام تا شايد در اين راه خدا نيز خون مرا لايق بداند و به خون مقدس سیدالشهدا پيوند دهد باشد كه بدين طريق رحمتش نيز نصيب گردد و بر گناهان زيادي كه مرتكب شده‌ام ببخشايد. اين برايم ناراحت‌کننده نيست كه كشته می‌شوم نگراني من از عدالت خداوند است كه بر همه اعمالم نظر داشته و خواهد داشت زيرا زيباست كه انسان درراه آن‌کس كه دوستش دارد خود را فدا كند و همه‌چیز خود را بدهد، حتي جان. من كه چيزي از خودم ندارم و هر چه دارم از اوست و تأسفم از اين است كه خيلي دير اين مطلب را دريافتم اميدوارم كه خداوند اين دیرفهمی مرا ببخشايد. مادر جان تو نيز از اينكه من شهادت را برگزیده‌ام ناراحت مباش. گريان نشو. با خوشحالي از ديگران تبريك بخواه نه تسليت.
دوم پدر مهربانم، از زحمات تو نيز ممنونم و اگر گناهي مرتكب شده‌ام بر من ببخشايي. من هميشه تو را علاوه بر پدر دوست خود می‌دانستم و از اينكه تو نيز به من ياد دادي از تو تشكر دارم و می‌دانم كه تو از مادرم باقدرت‌تر هستي مبادا مرگ من در تو تأثير منفي بگذارد. تو خود هميشه می‌گفتی زندگي يعني جنگ به خاطر عقيده و من نيز اين درس را هميشه بهتر از باقي درس‌هایت می‌دانستم و اکنون‌که عقيده سالم و راسخ و خدايي پیداکرده در اين راه می‌جنگم و اگر كشته شوم تو نيز اشك مريز و تأسف مخور. من با كشته شدنم زندگي می‌کنم. پدر و مادر خوبم، بدانيد در اين راه من هر چه سختي ببينم راضی‌ترم زيرا كه خداوند رضايتش بر اين است. به مرگ من يا اينكه چگونه كشته شوم می‌اندیشید، به اين بیندیشید كه چرا کشته‌شده‌ام، به خاطر چي و به اين بیندیشید كه در اين راه ما چه بزرگاني داده‌ایم و به اسلام و به خدا بیندیشید. خواهران خوبم و برادران عزيزم، شما حتماً درك خواهيد كرد كه من چه می‌گویم به پدر و مادرم روحيه بدهيد و خود نيز شجاع باشيد و باایمان باشيد. از همگي شما طلب بخشش و آمرزش دارم. از تمام دوستان و آشنايان به‌جای من براي من طلب بخشودگي كنيد در ضمن من فكر می‌کنم مبالغي بدهكار باشم، درست نمی‌دانم پرداخت کرده‌ام يا نه. شما رسيدگي كنيد و اگر نپرداخته‌ام بپردازيد از آن‌ها تشكر كنيد و طلب بخشودگي. آري پدر مهربانم من اميدوار بودم ازدواج كنم و تا آخرين لحظه نيز اگر خدا نخواست و كشته نشدم اميدوار خواهم بود، اگر كشته شدم به او دلداري بدهيد و به او بگوييد براي تمام زحماتي كه متقبل شده بود از او متشكرم و او را عزيز بداريد و در ضمن سعي كنيد كه برادرم ازدواج كند.
فرهاد سربندي

گالری تصاویر

کلیه حقوق نزد موسسه شهدای نخبه محفوظ است
طراحی و پیاده سازی: رامندسرور