سایت شهدای نخبه و دانشجو

منصور ملک پور

مشخصات شهید

  • نام: منصور
  • نام خانوادگی: ملک پور
  • نام پدر: سهراب
  • تاریخ تولد: پنج شنبه, 29 دی 1339
  • محل شهادت: شوش عملیات فتح المبین
  • تاریخ شهادت: دوشنبه, 02 فروردين 1361
  • محل تحصیل: دانشگاه شهید چمران اهواز
  • رشته تحصیلی: زیست شناسی
  • مقطع تحصیلی: لیسانس
  • شغل: مسئول اطالاعات سپاه خوزستان

زندگینامه

در تابستان سال 1339 در یک خانواده مذهبی و ازنظر مالی مستضعف نوزادی پای به عرصه وجود گذاشت که والدینش نام او را منصور گذاشتند تولد این نوزاد حرارت و گرمی نشاط بخشی به محیط خانواده داد. منصور در دوران طفولیت به بیماری‌های سخت و مهلکی مبتلا شد اما مصلحت خداوندی چنین اقتضا می‌کرد که همه بیماری‌ها را پشت سر بگذارد تا در آینده بتواند درراه خداوند بزرگ مجاهدت نماید و جان خود را درراه دوست تقدیم نماید. سخن گفتن از شهید و شهادت بسی مشکل است و قلم را یارای نوشتن در مورد این دو واژه مقدس نیست اما به‌ناچار باید تکلیف را ادا کرد و در مورد زندگی شهید نوشت و گفت تا برای بازماندگان عبرت باشد.
به‌طورکلی زندگی سراسر تلاش منصور به چند بخش تقسیم می‌شود که در ذیل شرح داده خواهد شد.
1_ دوران تحصیل:
در سن 6 سالگی وارد دبستان امیرکبیر شد و پس از پنج سال با نمرات بسیار عالی وارد مدرسه راهنمایی شهید معصومی (داریوش سابق) شد و این در حالی بود که وضعیت مالی خانواده بسیار ضعیف بود و پدر خانواده توانایی پرداخت هزینه تحصیل منصور را نداشت لذا شهید تابستان‌ها کار می‌کرد تا خرج تحصیل خود را فراهم کند. پس از دوره راهنمایی وارد دبیرستان شهید مطهری (پهلوی سابق) شد و نیز مانند گذشته یک دانش‌آموز ممتاز بود و تابستان‌ها نیز برای خرج تحصیل، عملگی می‌کرد. پس از چهار سال در سال 1356 دیپلم خود را با نمرات خیلی خوب اخذ نمود و در همان سال در کنکور سراسری شرکت نموده و در رشته زیست‌شناسی قبول و وارد دانشگاه شهید چمران (جندی‌شاپور سابق) اهواز گردید. زمان تحصیل ایشان در دانشگاه مصادف شد با انقلاب فرهنگی و دانشگاه جندی‌شاپور نیز مانند دیگر مراکز آموزش عالی شامل این پدیده گردید که در آن سال شهید نقش یک دانشجوی مذهبی فعال را ایفا نمود و پس از تعطیل شدن دانشگاه برای خدمت به انقلاب وارد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی گردید.
2_ وضعیت اخلاقی:
ایشان فردی بسیار نرم و ملایم بود و بندرت عصبانی می‌شد. رفتاری بسیار آرام و دل‌نشین نسبت به پدر و مادرشان داشت به‌خصوص نسبت به مادرشان خیلی مهربان و خوش‌برخورد بود و آن‌قدر ازنظر اخلاقی متین و پرتحمل بود که سایر افراد خانواده حتی بزرگ‌ترها با ایشان در کارهایشان مشورت می‌کردند و از او راهنمایی می‌خواستند و در امور مهم از او نظرخواهی می‌کردند. نیز ایشان فردی بسیار پرکار و خستگی‌ناپذیر بود در محل کار و نسبت به بیت‌المال آن‌قدر حساس و موظف بود که دو عدد خودکار در جیب داشت یکی مال محل کار و دیگری برای کارهای شخصی. حتی موقعی که لباس پاسداری خود را برای شستن به منزل می‌آوردند آن را در روزنامه می‌پیچید فقط به این خاطر که در نایلون گذاشتن باعث می‌شود که رنگ لباس مشخص شود و مردم ببینند و این باعث غرور و عجب ایشان شود. اوایل که وارد سپاه شده بود یک ماه حقوق می‌گرفت و دو ماه نمی‌گرفت وقتی علت این کار سؤال شد گفت چون سپاه خودش نیاز دارد. مورد دیگری که از ایشان به یاد داریم این است که یک دستگاه موتور تریل خود را که از حقوق سپاه خریداری کرده بود به جبهه هدیه نمود که بعداً یک دستگاه موتور از نوع دیگر به ایشان تحویل گردید. در نیمه‌های شب که برای انجام نماز شب بر می‌خواست مانند شخصی بسیار گنه‌کار به درگاه خداوند تضرع و زاری می‌کرد که گاهی اوقات پدر و مادرش از صدای گریه‌اش از خواب بیدار می‌شدند ولی به روی خود نمی‌آوردند. و ایشان بسیار صبور و قانع بود و هیچ‌گاه از زندگی شکایت نداشت و خود را مستحق یک زندگی مرفه نمی‌دانست در تمام مدت پاسداری تا زمان شهادت فقط یک دست اورکت از سپاه دریافت کرد و می‌گفت چون قابل‌استفاده است فعلاً اورکت نمی‌خواهم. و تا آخر هم بیش از یک دست اورکت تحویل نگرفت. نسبت به انجام امور عبادی بسیار مقید بود بطوریکه خیلی بندرت از ایشان نمازی فوت می‌شد.
3 _ فعالیت‌های سیاسی، اجتماعی فرهنگی و مبارزاتی:
در زمان قبل از انقلاب اسلامی و در دوره دبیرستان به همراه عده‌ای از همکلاسیانش فعالیت‌هایی را در راستای انقلاب اسلامی و مبارزه با رژیم طاغوت آغاز نمود ازجمله در سال 56 هنگامی‌که مادر زن شاه خائن جهت افتتاح زایشگاه به بهبهان عزیمت نموده بود به همراهی چند تن از دوستان با پرتاب گوجه‌فرنگی مادر زن شاه و همراهان و محافظانش را با خفت و خواری فراری دادند. پس از اخذ دیپلم و با اوج‌گیری انقلاب اسلامی به همراه اقشار مختلف امت حزب‌الله و تحت رهبری رهبر کبیر انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی قدس سره شریف در اکثر قریب به‌اتفاق تظاهرات خیابانی شرکت می‌نمود و چندین بار قصد ضربه زدن به افراد ساواکی را داشت که موفق نشد و چندین بار تا مرز شهادت پیش رفت ولی بازهم مصلحت خداوندی چنین بود که زنده بماند و به خدمات ارزنده خود به اسلام و انقلاب ادامه دهد. با پیروزی انقلاب اسلامی وارد کمیته انقلاب اسلامی شد و در آن زمان موقعیت پرخوف و خطر با تلاش شبانه‌روزی و نگهبانی در جاده‌های ورودی شهر به حفاظت و پاسداری از انقلاب اسلامی پرداخت. پس از انحلال کمیته انقلاب اسلامی بهبهان برای ادامه تحصیل به دانشگاه شهید چمران رفت و باروح تلاش گری که داشت به عضویت انجمن اسلامی دانشگاه درآمد و باز در سنگری دیگر خدمت به انقلاب اسلامی را ادامه داد. با شروع انقلاب فرهنگی و تعطیل شدن دانشگاه‌ها به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بهبهان درآمد و به‌صورت آموزشی به شهرستان یاسوج اعزام شد. به هنگام پایان دوره آموزشی سپاه بود که جنگ تحمیلی عراق علیه ایران اسلامی آغاز شد که در اولین روزهای جنگ به همراه دیگر هم‌دوره‌ها به جبهه بستان و سابله اعزام شد که در آنجا رشادت‌های بی‌نظیر از خود نشان داد در این گیرودار چند تن از دوستانش به شهادت رسیدند اما برای او بازهم فصل وصال یار فرانرسیده بود و او به‌سلامت به دامان پرمهر خانواده بازگشت. در دوران جنگ تحمیلی در عملیات‌های مختلف با سمت‌های گوناگون (فرماندهی دسته، فرماندهی گروهان، فرماندهی گردان و غیره) شرکت داشت ازجمله در عملیات‌های پدافندی خرمشهر، اروندکنار، سوسنگرد، بستان و در عملیات‌های آفندی و هجومی شکستن حصر آبادان، فتح المبین، بیت‌المقدس، والفجرها و سرانجام در عملیات خیبر، ناگفته نماند که یک‌بار نیز از ناحیه گردن مورد اصابت ترکش خمپاره قرار گرفت که بخواست خدا بازهم جان به‌سلامت برد که هر بار شبیه معجزه بود زیرا یک‌بار نیز مدت بیست‌وچهار ساعت زیر یک پل د ربستان در آب‌ها خود را نگه‌داشته بود تا آنکه توانست خود را نجات دهد. منصور جدای از شرکت در عملیات‌ها در دیگر سنگرهای نظامی و سیاسی فعالانه شرکت داشت ازجمله آموزش برادران بسیجی در پادگان شهید غرویان، مسئولیت حفاظت بعضی از گردان‌ها و تیپ‌ها، مسئولیت حفاظت از جان شرکت‌کنندگان در کنگره جهانی ائمه جمعه و جماعات و بسیاری از فعالیت‌ها و رشادت‌ها در امور سری و اطلاعاتی که هم در این صفحات نمی‌گنجد و هم شاید صلاح نظام نباشد. ونیز دوره‌های گوناگون و پرمشقتی که جهت آمادگی انواع جنگ‌ها در نقاط مختلف دیده بود.
از دیگر سمت‌های ایشان دستیاری حاکم شرع در دادسرای انقلاب اسلامی بهبهان بود که باید گفت او کسی از مهره‌هایی بود که منافقین شدیداً از او حساب می‌بردند و وحشت داشتند. خودش می‌گفت من کوبنده منافقین و ملحدین هستم. آن‌طور که خودش می‌گفت به او پیشنهاد اعزام به لبنان به‌صورت سفیر از طرف دولت ایران به او داده‌شده بود. در سالهای اواسط جنگ تحمیلی به همراه چند تن از برادران سپاه خوزستان در آزمون خلبانی و تکنسین هواپیمایی سپاه شرکت نمود و به‌عنوان تکنسین هواپیما پذیرفته شد و چند ماه نیز در تهران در کلاس‌های مربوطه شرکت جست ولی او چون مرد جنگ و جهاد بود و سرنوشت خود را با جنگ گره‌خورده می‌دید و عاشقی بود که عشقش جبهه و رزمندگان بودند تحصیلات خود را در تهران رها کرد و به جبهه بازگشت که آنجا میعادگاه عاشقان و معراج مردان خدا و مشهد شاهدان دلباخته و ازجان‌گذشته بود. براثر کاردانی و لیاقت و شایستگی‌هایی که منصور از خود نشان داده بود از سوی مسئولین مسئولیت‌های مختلفی در اداره اطلاعات سپاه پاسداران خوزستان به ایشان داده شد که همه را با موفقیت انجام داد و نیز به‌پاس شجاعت‌ها و فداکاری‌ها و پیشرفت‌هایی که در فنون نظامی داشت از سوی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی جهت گذراندن دوره فرماندهی تیپ (طرح مالک اشتر) به تهران اعزام گردید و همزمان با گذراندن طرح مذکور عملیات افتخارآفرین خیبر آغاز گردید و منصور که عشق به جبهه و رزمندگان اسلام باپوست و خون او عجین شده بود داوطلبانه به جبهه بازگشت و در عملیات شرکت نمود و پس از شکستن خطوط دشمن و پیشروی‌های بسیار و نشان دادن شجاعت‌های بی‌نظیر با پاتک مزدوران عراق و با اصابت تیر به پیشانی، روح حماسی و پرفتوحش از کالبد خارج و جسم پاکش که سراسر عمر را درراه خدمت به اسلام و انقلاب اسلامی سپری نموده بود از حرکت و جنبش بازایستاد و در همان حال که مورد اصابت تیر قرارگرفته و پیشانیش بسته بود نام حضرت فاطمه (س) را به بر زبان جاری می‌ساخت و از حضرت فاطمه استمداد می‌طلبید

وصیت نامه

بسم‌الله الرحمن الرحيم
وصیت‌نامه حقير و گناه کار و نادم خدا، پاسدار منصور ملك پور
«الذين آمنوا و هاجروا وجاهدوا في سبيل الله بِاَموالهم و انفسهم اعظمُ درجهً عندالله و اولئك هم الفائزون»
كساني كه ايمان آورند و هجرت نمودند و درراه خدا با مال و جان خويش جهاد كردند، درجه‌اي عظيم نزد خداوند دارند و آن‌ها هستند كه رستگارانند.
با سلام و درود بي‌كران بر راهنماي بشريت و فروغ جاودانه عالم انسانيت حضرت محمد (ص) و ائمه اطهار و بر خميني بت‌شکن، نائب بر حق ولی‌عصر، منجي انسان‌ها، امام زمان (عج) و بر شهداي گلگون‌کفن انقلاب اسلامي.
در برهه‌اي از زمان با شما سخن مي‌گويم كه هجده ماه از جنگ تحميلی به سركردگي آمريكاي جنايتكار برعليه انقلاب خونين اسلامي ايران به رهبري ولایت‌فقیه مي‌گذرد و گردونه عظيم و الهي انقلاب همچنان مي‌گردد؛ و طومار زندگي و حيات سياسي گروهك‌ها، ليبرال‌ها، ناكثين و مارقين را در هم مي‌پيچد و هر چه توفنده‌تر و خروشان‌تر در جهت نابودي و محو استكبار جهاني و استقرار حاكميت الله به‌پیش می‌تازد و افتخار من در اين است كه در اين راه، جبهه حق را تشخيص دادم و اگرچه نتوانستم به اين جبهه خدمتي بكنم، اما قلبم برايش می‌تپد. اين تشخيص را كه شکل‌دهنده حيات، آبرو، شخصت و انسانيتم است، مديون امام خميني (ره) هستم؛ چراکه او بود كه با احياء اسلام جامعه¬ام را از لجنزار شياطين نجات بخشيد و اكنون شمارا هر چه بيشتر به اجراي فرامين و فتاواي اين مرد خدا توصيه مي‌كنم كه به‌یقین سعادت دنيا و آخرت زير سايه او در امتداد خط اوست.
پدر و مادر گرامي‌ام!
اگرچه براي شما فرزند خوبي نبودم و هیچ‌گاه قدمي درراه آسايش و خدمت به شما برنداشتم، اما اکنون‌که در بين شما نيستم، تقاضاي عفو و بخشش دارم و اميدوارم كه در را خدمت به اسلام تواناتر و مخلص¬تر باشيد، چراکه ما هر چه داریم از اسلام است.
مادر جان!
می‌دانم كه آرزو داشتي مرا در لباس دامادي ببيني، اما اكنون این افتخار از آن توست كه فرزندت را درراهی داده¬اي كه حسين (ع)، فرزندش و جان و مال و عزيزانش را داد و اين فخر اولياء است. دعا كن شايسته اين مقام رفيع الهي باشم.
مادر! علی‌اکبر حسين (ع) و قاسم بن حسن (ع) را به ياد بياورد و در فراق من از خود بي‌تابي نشان نده و بگذار تا معنويتِ خون من و صبر و استقامت تو، پوزه كثيف آمريكا و عمالش را به خاك بمالد و اين درس را ما را در مكتب نوراني و گلگون حسين (ع) و زينب آموخته‌ايم و با اين وسيله (پرچم اسلام را) بر پهنه گيتي خواهيم گماشت، كه ما دوستدار خميني هستيم و مشتاق دادن سرو جان و مال و ... درراه خداي خميني نيز؛ و درهرحال ما راضي هستم به رضاي ا... و ایمان‌داریم كه حكومتش را گريزي نيست.
پدر و مادر خوبم!
از خداوند رحمان و رحيم، براي من گناهكار طلب مغفرت كنيد و از دوستان و آشنايان بخواهيد كه براي آمرزش روحم دعا كنند؛ زیرا من هيچ توشه‌اي به‌غیراز اميدواري به رحمت خداوند همراه نبردم. قبرم را ساده بسازيد، از همه تقاضاي بخشودگي و حلاليت دارم. علي و محمود و مهدي را به‌خوبی تربيت كنيد و آن‌ها را هر چه بيشتر با مفاهيم عاليه اسلام، آشنا ساخته و رشد دهيد. به وصيت‌هاي شفاهي‌ام عمل كنيد. موتورسیکلت را به سپاه بدهيد و پول آن را (كه 500/15 تومان است) گرفته و خرج ساختن خانه‌کنید.
حدود 28000 تومان از صندوق قرض‌الحسنه سپاه بدهكارم. آنچه مي‌توانيد برايم روزه‌بگیرید و نماز بخوانيد و به فقرا خيرات بدهيد.
برافراشته باد پرچم خونين اسلام ناب محمدي به رهبري ولایت‌فقیه
نابود باد استكبار جهاني
پاسدار منصور ملك پور

کلیه حقوق نزد موسسه شهدای نخبه محفوظ است
طراحی و پیاده سازی: رامندسرور