سایت شهدای نخبه و دانشجو

علی ضامن مقامی

مشخصات شهید

  • نام: علی
  • نام خانوادگی: ضامن مقامی
  • نام پدر: حسین
  • تاریخ تولد: جمعه, 20 آبان 2635
  • محل تولد: جنت مکان شوشتر
  • محل شهادت: جفیر خرمشهر
  • تاریخ شهادت: یکشنبه, 11 آذر 2603
  • محل تحصیل: دانشگاه شهید چمران اهواز
  • رشته تحصیلی: اصلاح نباتات و گیاهان
  • مقطع تحصیلی: لیسانس
  • شغل: دانشجو

زندگینامه

شهید علی ضامن مقامی در 8 خرداد ماه سال 1339 در روستای جنت‌مکان شوشتر خوزستان در خانواده‌ای متدین چشم به جهان گشود و مانند اکثر هم سن و سال‌های خودش پا به مکتب علم گذاشت و دوران ابتدایی را با موفقیت کامل پشت سر گذاشت و جهت ادامه تحصیل به دلیل نبود امکانات آموزشی به گتوند خوزستان عظیمت و تا سال دوم راهنمایی در آنجا مشغول شد و ازآنجایی‌که مشکل رفت‌وآمد داشت و هرروز صبح در سرمای زمستان بایستی با دوچرخه سر کلاس درس حاضر شود مجبور شد برای ادامه تحصیل به شوشتر برود و تابستان‌ها به دلیل مشکلات مالی مشغول کار شد، این شهید بزرگوار پس از طی دوره متوسطه بلافاصله در امتحان کنکور و دانشسرا قبول شد و همزمان هم در دانشگاه مشغول بودند و هم در دانشسرا، ولی به دلیل اینکه برای او مقدور نبود دانشسرا را رها کرده و در دانشکده کشاورزی رشته اصلاح نباتات و گیاهان دانشگاه شهید چمران (جندی‌شاپور سابق) مشغول شد و همزمان با قبولی در دانشگاه در اوج‌گیری انقلاب اسلامی نیز فعالانه شرکت داشت وی که از رهبران نهضت اسلامی در روستا و شهرستان شوشتر بود با پیروزی انقلاب با همراهی مردم مبارزات خستگی‌ناپذیر خود با مزدوران استکبار یعنی خان‌ها در روستا ادامه داد و با شروع جنگ تحمیلی این شهید عزیز طبق فرمان امام که حضور در جبهه را یک تکلیف شرعی برای همه می‌دانست سنگر علم و دانش را رها کرده و به‌سوی جبهه و جنگ شتافت وی که یکی از نیروهای شهید چمران نیز بود در جبهه‌های بستان و هویزه و سوسنگرد حضور چشمگیری داشت. این دانشجوی شهید در خردادماه سال 61 تصمیم گرفتند بار دیگر در سنگر دانشگاه کسب علم کند و همزمان با درس در سنگر جبهه نیز حضور داشت و چون مشیت الهی بر این قرارگرفته بود که در سنگر جبهه و جنگ به کمال الهی که همان لقای پروردگار است برسد سرانجام در روز سه‌شنبه 29/3/1361 براثر انفجار مین در جبهه جفیر، یکی از کربلاهای ایران به درجه رفیع شهادت نائل آمد و به خیل شهیدان گلگون‌کفن پیوست.

وصیت نامه

قد افلح المومنون الذین هم فی صلاتهم خاشعون و اذین هم عن الغو معرضون و الذین لزکاه فاعلون
همانا رستگار شدند مؤمنان ،آنان که در نمازشان خاشع و فروتنند و آنان که از یاوه‌گویی و بیهوده‌گویی روی‌گردان هستند و آنان که عمل زکات را انجام می‌دهند ...
این نوشتار نه برای خواندن ،که برای اندیشیدن ترسیم و تصویر شده است ، برای اندیشیدنی که آغاز عمل است و سرفصل حرکت ...
حرکت انسان پروانه و شیئی به‌سوی نور ، نوری که از اوست و او که هر چه هست ، او است و هیچ نیست جز او لا اله الا هو و امید که نوشته راهی باشد برای لقا او ، لحظه‌های آخر است ، صداها ، فریادها زمزمه‌ها ، همه و همه خاموش‌اند . هیچ صدایی به گوش نمی‌رسد ، همه‌کس و همه‌چیز خفته است ، هیچ صدایی به گوش نمی‌رسد ، برگ‌ها با  وزش باد تکان نمی‌خورند ، خورشید از دیده‌ها محو است . هیچ‌کس نیست ، هیچ‌چیز را نمی‌بینم جز خدا ، خدایی که تا دیروز گناهان زیاد اجازه دیدنش را نمی‌داد ، راستی در آخرین روز سکون و سکوت نماز عشق خواندن چه معنویتی دارد. بندگان خدا که عازم راه‌اند و به‌سوی نور می‌شتابند در آن ساعت همه نیکی‌های خود را فراموش می‌نمایند و بدی‌ها و گناهان خود را به یاد می‌آورند و در نمازشان می‌خوانند که :
اللهم البستنی الخطایا ثوب مذلتی و جللنی التباعد منک لباس مسکنتی .
(دعای توبه از صحیفه سجادیه )
خدایا! باران‌ها خطاها و گناهان مرا لباس خاری و ذلت پوشانیده است و دروی از تو جامه عجز و بی‌نوایی بر تنم انداخته است و جنایات بزرگ مرا دل‌مرده ساخته است ، تو ای خدا به لطف کرمت باز این دل‌مرده‌ام را زنده گردان . ای مقصد و مقصود و مطلوب و آرزوی من به عزتت که من کسی را که گناهانم را ببخشد نمی‌توانم غیر از تو پیدا کنم ، ای ارحم‌الراحمین ! امشب قرار است هجوم بر صدامیان کافر آغاز شود و من خواستم وصیت‌نامه بنویسم ، وصیت‌نامه‌ای که شاید آخرین حرفه‌ایم را در آن می‌توانم بیان نمایم ، امشب آخرین در امید را بر درگاه خدا حلقه می‌زنم به در خانه خدا می‌روم تا شاید به کاروان سرخ لاله‌ها و شهدای عزیز بپیوندم . نمی‌دانم چه بنویسم تا فردا مقابل نسل‌ها و عصرها مواخذه نشوم خدایا در نوشتن مرا یاری فرما تا جز در مورد تو ننویسم ،از جنگ بنویسم که هم مزیت‌هایی دارد و زیان‌هایی .از یک‌سو در جنگ توحید علیه شرک ، انسان‌های توحیدی و خدا گونه به وجود می‌آیند و از سوی دیگر ممکن است انسان‌هایی هم ممکن است همدیگر را نشناسند و باهم دشمن شوند ولی به قول امام علی (ع) جنگ و جهاد ، دری است از درهای بهشت و به قول محمد (ص) بهشت زیر سایه شمشیرها است و باز به قول امام علی (ع) خوارترین مردمان کسانی هستند که کشورشان در زیر سم اسب‌های دشمن است و مبارزه نمی‌کنند و آن‌ها را بیرون نمی‌نمایند و امروز شرف و عزتمان درگرو همین مبارزه علیه استعمارگران و ایادی آن‌هاست .
امروز انقلاب ما ، انقلاب محرومین است و انقلاب پیروان توحید و با تمام قدرت امپریالیسم دارد آن را می‌گوید و ما تا استعمار را در دنیا دفن نکنیم ، از پای نخواهیم نشست اگرچه به نابودی تماممان انجام پذیرد . امور ما در دو جبهه قرارگرفته‌ایم که یکی از آن‌ها همین جنگ است و جهاد"اصغر " نام دارد و جبهه دیگر ، جبهه عظیم‌تر یعنی  " جهاد اکبر " است و این جبهه انسان‌سازی است و من شمارا و همه نسل‌ها را به " جهاد اکبر " یعنی جهاد با نفس سفارش می‌کنم .
مردم دلیر و رنج‌دیده جنت‌مکان، گر چه ممکن است زیاد از من دل‌خوشی نداشته باشید ولی شمارا به این نکته یادآور می‌شوم و آن هنگامی است که مردم بصره به محمد (ص) می‌نویسند که علی درگرفتن خراج به ما ظلم می‌کند، محمد (ص) در جواب می‌نویسد که  به خدا غیر از علی کسی را سراغ ندارم که در عدالت و قسط کوشا باشد اگر شما رنجشی داشته باشید، به بزرگواری خودتان ببخشید» ولی شمارا به وحدت و اتحاد علیه مستکبران، خان‌ها ، فئودال‌ها ، سرمایه‌داران ، تفرقه‌افکنان و ایادی خان‌ها سفارش می‌نمایم. شما هیچ‌گاه ظلم خان‌ها را از یاد نبرید و در مقابل آن‌ها از هیچ‌چیز هراس نداشته باشید ، و سفارش دیگر اینکه از یاد خدا غافل نباشید ، زیرا جز با یاد خدا قلب‌ها آرامش پیدا نمی‌کند. شمارا به شرکت در تشییع‌جنازه شهدا ، دعای کمیل و نماز جماعت نیز سفارش مؤکد می‌نمایم. امروز شما در مقابل خون شهدا مسئول هستید. اگر از این امر سرپیچی نمایید به عذاب الهی دچار خواهید شد شما امروز اسلام راستین را جز در چهره امام بزرگ نمی‌بینید، از رهبری ایشان پشتیبانی نمایید، زیرا که شما نمی‌توانید رهبری چنین در طول تاریخ به‌جز صدر اسلام پیدا نمایید.
((سخنی با خانواده))
امشب من پیش خدای شهدا و صالحین هستم. امشب من پیش عبدالله ، خسرو ، حیدر ، جمشید ، ابراهیم ، فتاحی ، صالحی و دیگر شهدا هستم. شاید غم من برای شما سنگین باشد، ولی شما با یاد و ذکر خدا می‌توانید تسکین یابید، مادرم، عموها، برادرانم، خواهرانم و خانواده محترم: گرچه من مانند دیگران نتوانستم و نخواستم زندگی مادی را رونق‌بخشم، ولی اگر شهید شدم شهادت من مدال افتخاری است که بر سینه شما نصب خواهد شد؛ و شما سرافراز خواهید بود و مادر مهربانم از سرزنش بدخواهان و حسودان هراسی به دل راه نده و همچون زینب خدای را سپاس به گوی که این‌همه کرامت و عزت به خانواده شما عطا فرمود من در این لحظات آخر از همه شما معذرت می‌خواهم و از عموی مهربانم که همچون پدری مهربان برایم بود و رنج‌های فراوان کشید نهایت سپاس گذاری رادارم برای برادرم حسن که زحماتش را خدا اجر بدهد نمی‌دانم چگونه قدردانی کنم ولی از خدا می‌خواهم که او را اجری عظیم عطا نماید و شما ای خواهرانم: خوشحال باشید که برادرتان در چنین را مقدسی شهید شده و غمگین نباشید و اندوه به دل راه مدهید و همچنان در اهداف خود استوار باشید، خواهرم شمایید که باید پیام‌آور خون من و دیگر شهدا باشید و عفت و حجاب را از آموزگار بزرگ یعنی زینب فراگیرید شما باید وارث عفت و حجاب زینب (س) باشید و از این امر تخطی ننمایید و در آخر برای همه بندگان خدا طلب آمرزش می‌نمایم و از خدا می‌خواهم که همه را به راه راست که همانا روی آوردن مکتب رهایی‌بخش اسلام است هدایت نماید و خدایا به متعصبان ما فهم و به فهمیدگان ما تعصب و به مردان ما شرف و به زنان ما شعور عطا فرما
ربنا فاغفر ذنوبنا و کفر منا سیئاتنا و توقنا مع الابرار و السلام علی من اتبع الهدی ...
علی ضامن مقامی
ساعت 2 بعدازظهر 2/2/1361

کلیه حقوق نزد موسسه شهدای نخبه محفوظ است
طراحی و پیاده سازی: رامندسرور