سایت شهدای نخبه و دانشجو

شکرخدا بهمنی

مشخصات شهید

  • نام: شکر خدا
  • نام خانوادگی: بهمنی
  • تاریخ تولد: دوشنبه, 19 فروردين 1956
  • محل تولد: هفت گل از توابع مسجد سلیمان
  • محل شهادت: بستان
  • تاریخ شهادت: شنبه, 30 بهمن 1981
  • محل تحصیل: دانشگاه شهید چمران اهواز
  • رشته تحصیلی: ادبیات فارسی
  • مقطع تحصیلی: لیسانس
  • شغل: دانشجو

زندگینامه

شهید شکرخدا بهمنی در سال 1334 در منطقه هفت گل متولد شد و سه ماهه بود که پدرش فوت نمود دوران کودکی را با سختی گذرانده و در سنینی که دیگر همسالانش به بازی و محبت‌ها بزرگ می‌شدند وی با کار کردن مخارجش را تأمین می‌نمود و بدین صورت با سختی و درد و محرومیت بزرگ می‌شد. دوران دبستان و دبیرستان را در هفت گل گذراند و دو سال آخر دبیرستان را در مسجد سلیمان گذراند وی با وجود اینکه علاوه بر تحصیل کار می کرد از شاگردان ساعی و زرنگ دوران تحصیل خویش نیز بوده و در سال 52_53 به اخذ دیپلم طبیعی نائل آمد و از آنجا که یتیمان را سرپرستی می‌کند با خدایش انس و الفتی پیدا می‌نماید بطوریکه از همان دوران با فرهنگ اسلام آشنا می‌شود و وظایف شرعی را با بالغ شدنش انجام می‌دهد در سال 52 به سربازی می‌رود و شش ماه آموزشی را در پادگان ژاندارمری می‌گذراند و سپس به‌صورت گروهبان وظیفه در اطراف بهبهان بقیه سربازی را طی می‌کند. علاقه وی به اسلام در دوران سربازی برای هم گروهایش از رفتارش هویدا بود در اواخر خدمت، ساواک شاه سعی در به خدمت گرفتنش دارد ولی وی که آگاهی به جریانات آن مهروموم‌ها و جنایات ساواک جهنمی شاه دارد باوجود فقر که می‌بایست عامل سوق دادنش به‌سوی شغلی با در آمد باشد ایمان اسلامش قاطعانه راهنمایش است که امتناع ورزد. وی با کوشش شخصی در سال 55 با امتحان دادن به استخدام شرکت نفت در میاید و سپس به عنوان کارمند اداره کار به اهواز منتقل می‌گردد. همکارانش همواره، ایمانش را می‌ستودند زیرا در وضعیتی که تبلیغات استعماری سعی در انحراف جوانان داشته و بسیاری را فریفته الگوهای پست غرب می‌نماید وی قاطعانه و با سادگی زندگی می‌کند و اسلام را تبلیغ می‌نماید و مشوق دوستان است و با مستضعفین که خود از تبارشان هست مأنوس بوده و در میان آن‌ها زندگی می‌نماید او که خود فقر و درد را لمس کرده و با آن رشد یافته و آن را خوب می‌شناسد لذا با ایثار به آشنایان و فقرا کمک مساعدت می‌نماید.
 در سال 56 در رشته ادبیات دانشگاه شهید چمران اهواز قبول می‌شود و علاوه بر کارش تحصیلش را نیز با کوشش دنبال می‌کند در اواخر همان سال ازدواج نموده و اکنون دارای پسری بنام اباذر است.
درزمینهٔ سیاسی قبل از انقلاب چهره کریه رژیم شاه را در محافل افشا می‌نمود و به تکثیر اعلامیه‌های امام آن‌هم در آن سیستم کنترل‌شده شرکت نفت می‌پردازد و خود به تنهایی علاوه بر انجام کار اداری با توجه به دسترسی به دستگاه تکثیر در آن محیط اعلامیه‌های امام خمینی را تکثیر و به هفت گل و مسجد سلیمان ارسال می‌دارد و با شروع نهضت با تشدید فعالیت خود در شرکت نفت کوشش مؤثری را به همراهی سایر برادران در اعتصابات شرکت نفت داشت و از مواضع اسلام دفاع می‌نمود. در دانشگاه در کلاسهای درس در مقابل استادان طاغوتی بر می‌خواست و با دلایل منطقی مبشر اسلام بود و در تظاهرات علیه شاه شرکت فعال داشت و در همین رابطه یک بار دستگیر اما سعی در فرار نمود که موفق نشد و با شدت از طرف مأموران حکومت نظامی مضروب گردید بطوریکه جای پوتین های آنان بر روی لباسش و پاره شدن لباس‌هایش، روی تنش آشکار بود و با مقاومت و با ندادن هیچ گونه اطلاعاتی آزاد گردید. بعد از انقلاب به علت نفوذ گروه‌های چپ که سنگ کارگران را به سینه می زدند و در کارخانه‌ها سعی در به راه انداختن اعتصاب علیه جمهوری نوپای اسلامی داشتند. وی که به کاری اداری مشغول بود خود را برای اجرای مقاصد الهی و افشا نمودن چهره چپ‌ها و منافقین به کارخانه منتقل نموده و با مباحثاتی که با مارکسیست‌های فریب خورده می‌نمود مانع اجرای مقاصد شومشان گردید و بالاخره با فرمان امام و شروع حرکت جهاد سازندگی به آن رگان رفته و فعالانه سعی در سازمان دادن جهاد سازندگی هفت گل نموده و در میان مشکلات انبوهی که در اوایل حرکت جهاد وجود داشت آنجا را فعال نمود و در میان مشکلات انبوهی که در اوایل حرکت جهاد وجود داشت آنجا را فعال نمود و به‌عنوان سرپرست جهاد سازندگی با وجودیکه همسر و تنها فرزندش در اهواز بودند شبانه‌روز در هفت گل خود را به خدمت انقلاب اسلامی گرفت. روستائیان منطقه هفت گل خدماتش و صفا و سادگی‌اش و همدردیش را دیده‌اند.
با شروع جنگ تحمیلی با وجودیکه سرپرستی جهاد سازندگی هفت گل را به‌خوبی عهده‌دار بود با بیتابی و پافشاری از جهاد استان تقاضا می‌کند تا کس دیگری را بجای وی بگمارند تا او بتواند برای پیکار با کفار صدامی در جبهه‌ها حضور یابد. بااینکه جهاد استان از موافقت با خواسته‌اش امتناع می‌ورزید و به او توصیه می‌نمود که نیاز به وجود ایشان در هفت گل است با این وصف در برابر اصرارش تحمل و مقاومت را سلب نموده مدت دو ماه در جبهه‌های خوزستان بخصوص در جبهه فارست حضور و شرکت داشت و با اشتیاق کاربرد سلاح‌های مختلف سبک و خمپاره را یاد می‌گرفت و با وجود مشکلاتی که در اثر نبودن ایشان در هفت گل مشاهده شد جهاد استان ایشان را دوباره به هفت گل بر می‌گرداند. او در اسکان جنگ زدگان علاوه بر وظایف جهاد سازندگی به سایر برادران مساعدت می‌نمود بدین ترتیب حدود دو سال در جهاد سازندگی هفتگل به فعالیت مشغول بود تا اینکه به جهاد سازندگی استان انتقال یافت و در کنار برادران جهاد استان به تعهدش عمل می‌نماید و باز با اصرار به برادران جهت رفتن به جبهه بیتابی می‌کند و بالاخره در تاریخ 9/9/60 در حمله پیروزمندانه رزمندگان اسلام در بستان شرکت نموده و شربت شهادت نوشید.

 

کلیه حقوق نزد موسسه شهدای نخبه محفوظ است
طراحی و پیاده سازی: رامندسرور